• ایده های درخشان منحصر به فردم، آن قدرها که باید درخشان از آب در نمی آیند. مثلاً من اصلاً نمی خواستم دختر عمه ام کچل شود و کله اش پر از چسب شود یا اینکه واقعاً نمی خواستم سگ همسایه مان را بدزدم و بهش زبان روسی یاد بدهم... . صدای کتاب: Your browser does not support the audio element.

    22,500 تومان موجود
    9 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • «من رو از خرده‌ریزهای باقی‌مونده از میدون جنگ بادِنبادِن وُر تِمبرگبادِن درست کرد. پاهام مال شیپورچی هنگ سواره‌نظام، دست‌هام مال سرباز نارنجک‌انداز، تنه‌م مال سرتیپ و کله‌م مال گروهبان‌یکم هنگ پیاده‌نظامه.»

    32,000 تومان موجود
    2 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • صدای آواز تامی از توی خانه بلند شد. نبودِ من را اصلاً احساس نکرده بود. یک آن حس کردم پاهایم توی زمین ریشه دواند و ثابت نگهم داشت. با خودم گفتم: «برو جلو.»به هر زحمتی بود، خودم را پای گور رساندم و نور زرد بی‌رمق چراغ را توی گودال انداختم. یک متر آن‌طرف‌تر دیدمش. جنبید.

    38,000 تومان موجود
    2 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • وقتی حضار لخ‌لخ‌کنان از چادر بیرون می‌رفتند، کله‌ی فیز داشت از شدت فکر و خیال جوش می‌آورد. او نمی‌توانست همین‌طوری برود و این ماجرا را به کسی بگوید. می‌دانست آدم‌بزرگ‌ها چه‌جور آدم‌هایی هستند. حتماً حرفش را باور نمی‌کردند. باید مدرک پیدا می‌کرد، ...

    24,000 تومان موجود
    0 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • ماجراهای کارلسون پشت بومی /2 وقتی که از زندگی توی آپارتمان های قوطی کبریتی خسته می شوی کارلسون از پنجره اتاقت می آید تو و تو را سوار بر پشتش  می کند....

    31,000 تومان موجود
    0 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • دایی گفت: «برای نقاش‌بودن همیشه نباید یه طراح عالی باشی. کشیدن چشم‌چشم دو ابرو از هر کسی برمی‌آد. داوینچی همچین چیزی رو عالی می‌کشید، میکل‌آنژ به سبک خودش می‌کشید، ونگوگ همون رو با چند تا نقطه نشون می‌داد و پیکاسو جوری می‌کشید که گاهی باید توی تابلوهاش می‌گشتی تا جای چکتابک وک وشم و ابرو رو پیدا کنی.»

    26,000 تومان موجود
    3 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • یک کتاب بود که دو تا پسر دوقلو و مامانشان تویش زندگی می‌کردند. مامانشان اسمش تاریک بود. دوقلوها هم اسم‌هایشان خیلی شبیه هم. اسم یکی از قل‌ها بود خل، اسم آن یکی قل بود چل. این‌جوری بود که دوقلو شده بودند. صدای کتاب: Your browser does not support the audio element.

    19,000 تومان موجود
    7 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • مادرم روی سکو کاری جز دادوفریاد نمی‌کرد.تقریباً از همان دقیقه‌ی اول گیر داد به پدر کامونیاس: «کیکه! چطور این بچه را گذاشته‌ای یارگیری نفربه‌نفر کند؟ می‌بینی که نا ندارد.» «کیکه! این‌قدر به داور اعتراض نکن. اخراجت می‌کند ها!»

    46,000 تومان موجود
    2 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • دالی دست گذاشت روی شانه‌ی دایی‌سامان و گفت: «باید برای مهمونی امشب آماده بشیم. ولی ببینم، شما دو تا که سیبیل ندارین.» دایی متعجب رو به دوربین و بعد رو به دالی کرد و گفت: «سیبیل دیگه واسه چی؟ مگه سیبیل‌پارتیه؟» دالی گفت: «تموم کسانی که امشب به مهمونی من دعوتن، باید سیبیل‌هایی شبیه من داشته باشن.»

    25,000 تومان موجود
    0 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • وقتی مامان و بابا شروع کردند به سؤال کردن از من که چه‌کار کنند باحال به نظر برسند، اصلاً عین خیالم نبود. راستش خیلی باحال بود که می‌دیدم آن‌ها بالا‌و‌پایین می‌پرند و جفنگیات نوجوان‌ها را بلغور می‌کنند. این تا وقتی بود که سر‌و‌کله‌ی بابا با لباس‌های اجق‌وجق دمِ مدرسه‌ی ما پیدا نشده بود! صدای کتاب: Your browser does not support the audio element.

    34,000 تومان موجود
    2 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • یه چیزِ دیگه هم درباره‌ی اَبَرخون‌آشام‌ها بگم. خیلی خیلی بی‌رحم‌ان. دلشون نمی‌خواد هیچ‌چیز و هیچ‌کسی سرِ راهشون باشه. از من به شما نصیحت، اگه هروقت، هرجا، اَبَرخون‌آشام‌ها رو دیدین، اصلاً و ابداً مستقیم توی چشم‌هاشون زل نزنین.»

    31,000 تومان موجود
    3 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • اسم من «مارکوس» است. تا شب جشن‌تولد سیزده‌سالگی‌ام، پسری معمولی بودم. تا اینکه مامان و بابایم راز بزرگ، وحشتناک و خانمان‌براندازی را برایم رو کردند! گفتند «نیمه‌خون‌آشام» هستند! و من هم به‌زودی به یک موجود «نیمه‌خون‌آشام» تبدیل می‌شوم. عجب کابوسی!

    29,000 تومان موجود
    2 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود