• فهیمه از بچگی عاشق پروازکردن بود. تابستان‌ها با خواهر و برادرهایش، با چسب سریش و کاغذ بادبادک می‌ساخت و از پشت‌بام پروازش می‌داد. متوجه شد که مرکز آموزشِ فنون خدمات هوایی تهران، امتحان ورودی گذاشته و دانشجو می‌گیرد. چون دوست داشت درس بخواند، امتحان داد و با نمره‌های خوبی قبول شد و در دوره‌های خلبانی شرکت کرد. چند سال بعد...

    25,000 تومان موجود
    4 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • عزیزجون می‌گوید وقتی بابایم جوجه‌جغد را به خانه آورد خودش ده شب تمام دیده که سه‌تا جغد می‌آمدند و تا صبح روی نرده‌های بالکن ما می‌نشستند و صداهای عجیب از خودشان درمی‌آوردند و تا خود صبح نمی‌گذاشتند من بخوابم.

    22,000 تومان موجود
    0 نقد(ها)
    بیشتر
    موجود
  • خرید محصول

    غصه، لعنتی مثل هشت‌پا لیز و چسبناک است. هر کدام از پاهایش را بگیری، یک پای دیگرش را فرو می‌کند توی یک جای آدم. فقط هشت تا پا هم ندارد. هشت‌پایی است که هزار تا پا دارد. از دیشب با همه‌ی پاهایش چسبیده بود به من و ولم نمی‌کرد. 

    32,000 تومان ناموجود
    0 نقد(ها)
    بیشتر
    ناموجود
  • خرید محصول

    روی تختم دراز کشیده‌ام و سعی می‌کنم به هیچ‌چیز فکر نکنم. نمی‌دانم چند وقت است بیدارم. این روزها هوا خیلی زود روشن می‌شود و هر بار که بیدار می‌شوم، دوباره خیلی سخت خوابم می‌برد. دیگر هیچ‌وقت پرده‌ام را نمی‌کشم و همیشه پنجره‌ی اتاقم را باز نگه می‌دارم.

    38,000 تومان ناموجود
    0 نقد(ها)
    بیشتر
    ناموجود
  • خرید محصول

    «من رو از خرده‌ریزهای باقی‌مونده از میدون جنگ بادِنبادِن وُر تِمبرگبادِن درست کرد. پاهام مال شیپورچی هنگ سواره‌نظام، دست‌هام مال سرباز نارنجک‌انداز، تنه‌م مال سرتیپ و کله‌م مال گروهبان‌یکم هنگ پیاده‌نظامه.»

    32,000 تومان ناموجود
    0 نقد(ها)
    بیشتر
    ناموجود